برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی
قرارمان بود بدون چتر
زیر باران دل انگیز آذر
قدم زنان در خیابان خیال
برسیم به کوچه حقیقت
خانه مهربانی
پلاک 17 ...
قرارمان باهم رسیدن بود
و اینک من و آذر ، باران و یک دنیا خیال
و حقیقت تلخ تنهایی
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی
دیر زمانیست در ایستگاه انتظار
چشم به راه مسافری هستم که برایم
با خود آرزو را به ارمغان بیاورد
چشمان خسته ام را به پنجره کوپه ای می دوزم که
دخترکی کوله تنهایی اش را بر دوش انداخته وراهی سفر شده
ش
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی
همیشه وقتی از تکرار و فشارهای زندگی خسته می شدم
دل به جاده می سپردم و راهی سفر می شدم .
کجا و با کی برام مهم نبود .
مهم این بود که مدتی دور بشم
از همه آنچه که برام خسته کننده شده بود .
و همیشه بعد
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی
گاهی ... یادمان می رود خوشبختی ساده است و چه ساده از کنار خوشبختی های بزرگ می گذریم خوشبختی دور نیست ما از سادگی ها دور شدیم گاهی چقدر ساده می شود , سخت نبود اما... در سادگی , سخت پیچیده شدیم
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی
یا مَن اِذا تَضایقَت الاُمورفَتَحَ لَها باباًلَم تَذهَب اِلیهِ الاَوهام ای کسی که هنگامی که امور به هم گره میخورد دری باز میکنی که به فکر و ذهن نمی رسد ...
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی
در آهنگ صدای پای عبور زمان چه نصیبی است از دنیا مرا ؟ نمی دانم این تولد پر ھیاھو را هدف چیست ؟ شاید این زندگی راھی است ختم به ھیچ اما من از ھیچ ھمه چیز خواهم ساخت. از وسوسه تردید فرار خواهم کرد
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی
ثانیه شمار زمان با شتاب در حال گذراز دقیقه های آخرین ساعت های پایانی سال است گذر از همه لحظه های خوب و بد از همه روزهای خوش و ناخوشگذر از همه هفته های پر از دغدغه و استرس و از همه ماه های پر از انتظ
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی
همیشه فکر می کردم آدم ها برای رفتن شون باید بهانه ای داشته باشن . برای یهویی غیب شدن شون از زندگی مون دلیل بیارن . برای همیشه رها کردن هاشون توضیح داشته باشن . و چقدر این فکر آزارم میداد که چرا ؟ م
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی